<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>«پرنده می داند»</title>
<link>http://parandemidanad.blogfa.com/</link>
<description>پرواز را در تازگی نسیم، پس شتاب کن به پرواز</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Fri, 04 Dec 2009 14:08:38 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>افسون فصل ها</title>
<link>http://parandemidanad.blogfa.com/post-61.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;حضرت مولانا گفته «نو شدن حال ها، رفتن این کهنه هاست»&lt;BR&gt;همان اندازه که شکوفه های بهاری زیباست، شکوفه های زمستانی هم زیبایی دارد، و افسون پاییز که دو، سه هفته ای بیشتر دوام ندارد. دو عکس را هم یادگاری اینجا می گذارم تا اکنون -یعنی در نیمه اول آذرماه88- از یاد نبریم که این زمستان است که نو می نماید و کهنگی فصل های پیش را با سپیدی برف تازه می کند، همانگونه که هزار رنگی برگ های پاییزی کهنگی سبزی درختان تابسان را می پوشاند. &lt;BR&gt; &lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;فصل ها&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.myimagehosting.com/9546lSwcM-114097.pic&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 04 Dec 2009 14:08:38 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=parandemidanad&amp;postid=61</comments>
<dc:creator>parandemidanad</dc:creator>
<guid>http://parandemidanad.blogfa.com/post-61.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>وقتی همه خوابیم</title>
<link>http://parandemidanad.blogfa.com/post-60.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;سال 1377 بود و دورانی طلایی در جراید، حمید در مغازه لوارم التحریری اش روزنامه می آورد و می فروخت، هرچند در خوانسار کوچک ما دکّه روزنامه فروشی به کار نبود ولی ما دانش آموران سوّم ریاضی دبیرستان دکتر شریعتی مشتاق بیشتر دانستن از دنیا بودیم. با مهدی، مجید، علی و ... دیگر به کتابخانه فاضل نمی رفتم که روزنامه را به روز می خواستم و دانایی را حق یکایک مردم دنیا. &lt;BR&gt;مقدمه را گفتم تا برسم به نخستین آشنایی ام با کارگردانی بزرگ به نام بهرام بیضایی، در یک روز زمستانی سال 1377 به رسم عادت روزانه رفتم مغازه حمید و روزنامه خرداد خریدم، صفحه آخرش را بسیار دوست داشتم که صفحه فرهنگ و هنر بود و ابتدا می خواندمش؛ آن روز عکس مردی سپید موی و سپید روی را با یادداشتی به مناسبت 60سالگی اش چاپ کرده بود، یادداشتی که در آن استاد بسیار زیبا از رشد خود گفته بود و از پیر شدن والدینش و سپیدی موی خود را نتیجه رشد فرزندانش دانسته بود.&lt;BR&gt;شرح دیدار دوره کامل آثار استاد با نقد زاون قوکاسیان در داشگاه صنعتی اصفهان را شاید وقتی دیگر بنویسم. پریشب با دیدن آخرین اثر او شاد شدم که هنوز می توان رگباری دیگر، مرگ یزدگردی دیگر، شاید وقتی دیگری دیگر! و باشو غریبه کوچک ای دیگر دید.&lt;BR&gt;تاصر معاصر در «سگ کشی» شده اشتهاریان در «وقتی همه خوابیم» و گلرخ کمالی شده چکامه چمانی و پرند پایا، قربانی همیشگی غفلت ما انسان ها. فیلم را حتماً ببینید. راستی اسم فیلم من را به یاد یکی از شعارهای انتخاباتی کروبی انداخت که نوشته بود تا صبح بیداریم، شما چطور، به یادش نیفتادید؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 347px; HEIGHT: 255px&quot; height=151 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.negahidigar.net/picture_library/Vaghti_Hame_Khabim3_.jpg&quot; width=347 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 10 Nov 2009 20:04:39 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=parandemidanad&amp;postid=60</comments>
<dc:creator>parandemidanad</dc:creator>
<guid>http://parandemidanad.blogfa.com/post-60.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مجازات غربی</title>
<link>http://parandemidanad.blogfa.com/post-59.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;ولادت حضرت امام رضا (ع) را تبریک می گویم. مدتی که «این مثنوی تاخیر شد» وبلاگ های خوب ندای همبستگی و پرخچه به راه افتاده اند که این رخداد را پاس می دارم. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;پرده اول: مدتی پیش دیدار دوباره ای داشتم از فیلم «پرتقال کوکی»، ساخته استاد فقید سینما استنلی کوبریک. داستان جوانی قانون شکن به نام الکس که با گروهی چهار نفره جنایتی نیست که مرتکب نشوند، ولی در نیمه داستان الکس که با افراد گروهش نیز بدرفتاری می کند، با خیانت آنها به دست قانون سپرده می شود. و اینجاست که پرده اول شکل می گیرد؛ که این پرده فراتر از شکنجه های جسمی الکس در زندان است، شکنجه روانی او و دارو درمانی دهشتناکی که پس از نمایش نتایج آن حتی مسئول زندانی که الکس در آن به سر می برد را می ترساند و این همان زندانی است که ما از نمای ابتدایی ورود الکس به آن وحشت می کنیم. جالب آنکه افراد گروه شخصیت اصلی داستان را در پایان فیلم در لباس پلیس می بینیم. انقاد صریح استاد کوبریک از سیستم تربیتی غرب.&lt;BR&gt;پرده دوم: خاطره ای از دکتر شفیعا در یک سمینار پیرامون دوران دانشجویی ایشان در انگلستان که روزی در حین رانندگی بوسیله پلیس متوقف شده و به دلیل یک دهم میلیمنر کمنر بودن آج لاستیک خودرواش جریمه می شود، البته به نظر هیچ یک از ما چنین چیزی خلاف نیست و اگر هم خلاف باشد به هیچ وجه مهم نیست. هفته ای پس از این رخداد  نامه ای به درب منزلش می آید و به دادگاهی فراخوانده می شود مشابه شورای حل اختلاف خودمان، در آنجا چند زن و مرد سالخورده پس از ساعتی پند دادن به او که رانندگی با چنین لاستیکی ممکن است مخاطراتی داشته باشد کتابی سه پوندی به او اهدا کرده و برای یک ماه بعد او را به دادگاهی دیگر فرا می خوانند. دکتر تا آمده بود به خود بجنبد سه سال متوالی در دادگاه های مختلف حاضر شده بود و هزار پوندی کتاب اجباری خریده بود و به قول خودش دیگر «جِگر نمی کرد خلافی مرتکب شود».&lt;BR&gt;پرده سوم: دوستم نوید به عنوان سرپرست گروه روبوکاپ یکی از مدارس دو هفته ای را در ایتالیا گذراند، می گفت برای سوار شدن به اتوبوس های داخل شهری کسی بلیط همه را نگاه نمی کرد، بلکه یک نفر به گونه تصادفی بلیط تعداد کمی از مسافران را نگاه می کرد و در صورتی که مسافری بلیط خریداری نکرده بود بیش از 100 برابر بهای بلیط جریمه می شد. مجازاتی پر شدت که جسارت تخلف را می گیرد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;تناسب جرم با مجرم پرسش همیشگی چنین رخدادهایی است. چگونگی رعایت اخلاق در  جامعه اثر بسیاری از دین و پیشینه تاریخی هر اجتماعی می پذیرد.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 30 Oct 2009 07:32:47 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=parandemidanad&amp;postid=59</comments>
<dc:creator>parandemidanad</dc:creator>
<guid>http://parandemidanad.blogfa.com/post-59.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>«بخوان! خدای را بخوان»</title>
<link>http://parandemidanad.blogfa.com/post-58.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;فردا شب که بگذرد یک سال دیگر را باید به انتظار بنشینیم که شب قدری دیگر را - تازه اگر عمرمان به دنیا باقی باشد- درک نماییم. از ارزشِ شبِ قدر نمی خواهم سخن بگویم که نه در توان من است و  نه در صلاحیت من، نکته ای را بگویم و روده درازی نکنم.&lt;BR&gt;دستیابی به نهایت کمال انسان در ادیان آسمانی گوناگون به شیوه هایی متفاوت بیان شده، امّا وجه مشترک کتابهای آسمانی این ادیان را می شود در آراستگی به صفات خداوند یافت. به دیگر سخن می توان آن را «خدایگونه» شدن انسان نامید. در قرآن مجید نیز به این مورد اشاره شده، از جمله در آیه نهم سوره مبارکه سجده:&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;«ثُمَّ سَوَّاهُ وَنَفَخَ فِيهِ مِن رُّوحِهِ وَجَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَةَ قَلِيلًا مَّا تَشْكُرُونَ»&lt;BR&gt;«سپس او را استوار كرد و در او از روح خويش دميد و براى شما گوش [ها] و چشمان و دلها آفريد، چه اندك سپاس مى‏گزاريد»&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;حال اگر به مهمترین دعای وارده در شب قدر بنگریم می بینیم که در آن هزار نام و صفت برای پروردگار بلندمرتبه بیان شده؛ و مبارک اینکه نام های از جنس قهّار بسیار اندک تر از نام هایی از جنس غفّار هستند و این در حالیست که حق تعالی حق مطلق است.&lt;BR&gt;امّا ما انسان ها که جایزالخطا و به قولی «دایم الخطا» هستیم چگونه می توانیم در جایگاه جانشینی حضرت حق به قهر درآییم، از همین روی است که قضاوت تا این اندازه پیچیده و دشوار است.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; تفکری که خود را حق مطلق بداند ویرانگر است و باید از آن پرهیز شود.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;التماس دعا&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 11 Sep 2009 21:04:43 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=parandemidanad&amp;postid=58</comments>
<dc:creator>parandemidanad</dc:creator>
<guid>http://parandemidanad.blogfa.com/post-58.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خوانسار و آب</title>
<link>http://parandemidanad.blogfa.com/post-57.aspx</link>
<description>&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;هرچند پارسال در مورد &lt;a href=&quot;http://www.parandemidanad.blogfa.com/post-35.aspx&quot; target=&quot;_blank&quot; title=&quot;مشکل آب شهرمان&quot;&gt;مشکل آب شهرمان&lt;/a&gt; نوشته بودم ولی رخداد دوباره این مشکل از سه روز پیش و قطعی آب 12ساعته در هر شبانه‌روز، دلیلی شد برای نوشتن این یادداشت. &lt;br /&gt;ایران به روایت آمار &lt;a href=&quot;http://daminfo.wrm.ir/stats-fa.html&quot; target=&quot;_blank&quot; title=&quot;اینجا&quot;&gt;اینجا&lt;/a&gt; 576سد  فعال، 130سد در حال اجرا و 521سد مطالعاتی دارد. آمار جالب توجهی است و برای کسی که از بیرون به چنین ارقامی بنگرد نشان از توسعه آبی کشور دارد. افسوس که همانند بیشتر جلوه‌های دیگر توسعه ایرانی آمار کمی است بیشتر تا کیفی. مختصری از آمارهای اثرگذار پیرامون سدسازی را در یادداشت &lt;a href=&quot;http://www.parandemidanad.blogfa.com/post-28.aspx&quot; target=&quot;_blank&quot; title=&quot;آب، باد، خاک&quot;&gt;آب، باد، خاک&lt;/a&gt; می‌توانید ببینید، و مشخصات سد خواسار در ادامه آورده شده:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هدف                    تامین آب کشاورزی و شرب&lt;br /&gt;حوضه اصلی         مرکزی&lt;br /&gt;حوضه فرعی         دریاچه نمک&lt;br /&gt;نوع سد                خاکی با هسته رسی&lt;br /&gt;طول تاج               ۷۷۰متر&lt;br /&gt;ارتفاع از پی           ۴۰/۵۰متر&lt;br /&gt;ارتفاع از بستر        ۳۵/۵۰متر &lt;br /&gt;حجم بدنه سد        ۱/۱۰میلیون متر مکعب&lt;br /&gt;حجم مفید             ۴میلیون متر مکعب&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سدی که می‌باست حدود یک هزارم (0.00106) بزرگترین سد ایران، آبگیری داشته باشد ولی شنیده‌های بسیاری پیرامون امکان آبگیری واقعی این سد وجود دارد، رودخانه فصلی پشت این سد که از گلستانکوه جریان داشت سال‌هاست که خشک شده و چشمش به آسمان است تا کی از در آشتی بیاید و در یک سال بیش از 300میلیمتر ببارد. &lt;br /&gt;امّا نکته‌ای دیگر وجود دارد که شبهه جدی در اماکن آبگیری این سد است؛ همشهریان من دیده و یا شنیده‌اند که تا حدود سی سال پیش آب از زمین‌های شهر دامنه بیرون می‌زده و داستان‌های فرو رفتن برخی دام‌ها درون مرداب‌های این زمینهای کشاورزی و شکار مرغابی در این زمین‌ها نیز به گوشمان خورده، امروز ولی برای رسیدن به آب در زمین‌های دامنه تا 120متر نیز چاه حفر شده! تهی شدن تدریجی منابع زیرزمینی آب می‌رود تا فاجعه زیست محیطی دیگری را نقش ببندد و خوانسار که منابع آبی آن در پایین دست دامنه واقع است و روزگاری از هر گوشه و کنارش چشمه‌ای می‌جوشید (که تا حدود 15سال پیش خود من این چشمه‌ها را به خاطر دارم) دارد به خشکسار مبدل می‌شود. مشکل با قطع 12ساعته آب شرب حل نمی‌شود و نخواهد شد، چاره‌ای دیگر باید ساخت!&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Mon, 31 Aug 2009 05:13:25 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=parandemidanad&amp;postid=57</comments>
<dc:creator>parandemidanad</dc:creator>
<guid>http://parandemidanad.blogfa.com/post-57.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>یک رمضان به روایت من</title>
<link>http://parandemidanad.blogfa.com/post-56.aspx</link>
<description>&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://www2.irib.ir/tv/ramazan86/images/ramezan_n5.jpg&quot; style=&quot;width: 323px; height: 242px;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;در این حال و روزگار نافرخنده و به قول شاعر «در این سرای بی کَسی» تنها فرا رسیدن ماه مبارکی دیگر است که می‌تواند انگیزه نوشتن شود، رمضان را به رستاخیزی مکرّر برای مسلمانان تشبیه نموده‌اند، همانند رستاخیز گیاهان و طبیعت که هر سال در خزان رو به میرایی می‌گذارند و در بهار زندگی تازه را نفس می‌کشند. مسلمانی که در این ماه نفس می‌کشد و برای نفس‌هایش ثواب تسبیح را می‌نویسند و خواب او عبادت است، لاجرم از خاک دور شده و رو به افلاک می‌نهد، چه رسد به آنکه عبادت کند و اینگونه است که در پایان ماه هریک از ما به اندازه سعادت خویش زنده می‌شویم که یک سال در حال میرایی بوده‌ایم البته به قدّ شقاوت خود، و آنگاه که رمضان به پایان رسید باید دید با چه چیز افطار می‌کنیم.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;یاد رمضان صنعتی اصفهان افتادم که تا سحر بیدار بودیم پای مجید گویه‌ها، 129خوابگاه3، محمد که هرچه در شب آخر ماه گفتمش که برای روز عید تدارک آن افطار را نبیند، اثر نکرد، سخنم حق نبود شاید یا نفس بی اثر شده بود، نمی‌دانم! ژتون‌هایی که بشیر برای تن ماهی‌ها می‌ساخت، خلق تنگ حسین هنگامی که از خواب بیدارش میکردی سحری بخورد و سیامک که چه اندازه متعجب شدم در سلف خوابگاه الغدیر دیدمش و از او پرسیدم مگر روزه می‌گیرد و امروز چه اندازه از این پرسش شرمسارم، سعید که صدای ربنای استاد را هر افطار به یادم می‌آورد، نوید امّا دلخوشی‌ام بود که ناخودآگاه دغدغه روشنفکری دینی داشت، هادی که می‌ترسیدیم نوبتش را برای گرفتن سحری خواب بماند. 100کیلو برنجی که شد شلّه زرد نذری ما و به چه وذاریاتی هزینه‌اش را تدارک دیدیم و با حاج آقا سلیمانی پختیمش. بگذرم، عمر است که می‌گذرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;التماس دعا &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Sun, 23 Aug 2009 03:35:47 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=parandemidanad&amp;postid=56</comments>
<dc:creator>parandemidanad</dc:creator>
<guid>http://parandemidanad.blogfa.com/post-56.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شهید بهشتی و حزب</title>
<link>http://parandemidanad.blogfa.com/post-55.aspx</link>
<description>&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;فردا بیست و هشتمین سالگرد شهادت مظلومانه آیت الله دکتر بهشتی است، بهشتی به راستی هم آیت الله بود و هم دکتر، هم فقیه کاملی بود و هم فیلسوفی روشنگر و این ویژگی‌ای است که در کمتر کسی یافت می‌شود. به نظر من یکی از مهمترین افکار و نظرات مرحوم شهید بهشتی توجه او به احزاب و اصرارش برای تشکیل حزب جمهوری اسلامی -با وجود نظر نامساعد بیشتر رهبران روحانی انقلاب- بود و به راستی که بهشتی یک ملت بود. کارکردهای احزاب در بلند مدت به سود جامعه است و به نهادینه شدن برخی دیدگاه‌ها و اداره بهتر کشور کمک می‌کند. هرچند در سال‌های اخیر مردم می‌گویند به جای جدال‌های حزبی به فکر کار کردن برای ما باشید، امّا کار حزبی در مسیر درست خود به سود مردم خواهد بود. همیشه برای دوستان از حزب موتلفه اسلامی و کارهای حزبی حرفه‌ای این نهاد قدیمی پس از انقلاب را نمونه می‌آورم. چالش و اختلاف میان احزاب طبیعی است و لازمه پیشرفت هر سیستمی نقد و به چالش کشیدن آن است. &lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Sat, 27 Jun 2009 08:56:56 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=parandemidanad&amp;postid=55</comments>
<dc:creator>parandemidanad</dc:creator>
<guid>http://parandemidanad.blogfa.com/post-55.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>جامعه ایران</title>
<link>http://parandemidanad.blogfa.com/post-54.aspx</link>
<description>
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;پیش از اینکه به بحث وارد شوم تعریفی زیبا از فرهنگ را که شنیده‌ام بنویسم. « فرهنگ چیزی است که پس از خواندن بسیار و فراموش کردن همه چیزهایی که خوانده‌ایم در ته ذهن ما رسوب می‌کند». می‌بینید! اجرای این تعریف بسیار دشوار است. حال در جامعه ما که سرانه مطالعه در آن طبق آمارهای رسمی 2دقیقه در شبانه روز است و سرانه تیراژ کتاب و تیراژ روزنامه اینقدر اندک است، آیا به نظر شما این اندازه مطالعه رسوبی خواهد داشت که فرهنگ ما را بهبود بخشد؟ &lt;br /&gt;البته این را اضافه کنم که سال گذشته معاون فرهنگي وزير ارشاد سرانه مطالعه را 10دقیقه اعلام نمود و وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي آمارهای دو و سه دقیقه را مخدوش خواند، ولی در دولت نهم ادعایی مبنی بر بهبود اوضاع فرهنگی نشد و در حقیقت هم کار قابل توجهی انجام نشد. شوربختانه در جای گاه پیشین فرهنگی نیز باقی نماندیم و گامی به عقب برداشتیم. در رابطه با پرفروش‌ترین فیلم تاریخ سینمای ایران زیاد شنیده‌اید؛ اخراجی‌های(2) را حوصله نکردم تا آخر ببینم که سینمای ارجمند دفاع مقدس را با چه شوخی‌های سخیفی به سینمایی عامه‌پسند مبدل نموده بود. &lt;br /&gt;بنابراین بدیهی است که از دولت خود بهبود اوضاع فرهنگ را در همه اقشار جامعه بخواهیم؛ ولی آنچه من را از این بهبود ناامید می‌کند سیاستهای اشتباهی است که می‌بینم؛ نیک می‌دانید که فرهنگ، سیاست، اقتصاد و ... چرخه‌ای هستند به هم وابسته. حال بندهای زیر را بخوانید تا نتیجه‌گیری کنیم.&lt;br /&gt;1) اگر در عالم خیال مردم اتیوپی را با مردم ژاپن عوض کنیم آنگاه ژاپن کشوری ویران و اتیوپی ملتی توسعه یافته خواهد شد، باور ندارید؟ ژاپن کشوری توسعه یافته با ذخیره ارزی بیش از 800میلیارد دلار است، هر یک از کشورهای جهان سوم که چنین ذخیره ارزی داشته باشند، مردمش به کار نخواهند پرداخت ولی یک نفر ژاپنی در نهایت سختکوشی بیش از 10ساعت در روز کار می‌کند و هر روز کشورش را آبادتر از دیروز می‌خواهد.&lt;br /&gt;2) کشور ما منابع طبیعی سرشاری دارد، امٌا این منابع متعلق به آیندگان نیز هست و هر دولتی باید در حفظ این  منابع بکوشد. &lt;br /&gt;3) یکی از دلایلی که درآمد حاصل از قمار را حرام خوانده‌اند این است که پولی است باد آورده و بدون زحمت.&lt;br /&gt;هرچند پرداخت پول به اقشار محروم جامعه و روستاییان امری بسیار نیکو و پسندیده است ولی از آن مهمتر ایجاد اشتغال پایدار برای این قشر است. کار بزرگ دولتمردان محرومیت زدایی واقعی است و نه عادت دادن قشر محروم به اینکه در صف بایستند و برای دریافت &lt;/font&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;اندکی پ&lt;/font&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;ول شأن بالای خود را نادیده بگیرند. باور کنید هر زمان که سحرگاه مردان و زنان مسٌن را می‌بینم که در صف طولانی شیر یارانه‌ای ایستاده‌اند به قول نیما خواب در چشم ترم می‌شکند، آنهم در شهرستان ما و شهرهای کوچک اطراف که اینهمه دامدار وجود دارد.&lt;br /&gt;بگذرم که&lt;/font&gt;من چندان در این زمینه‌ها صاحب نظر نیستم و&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;:&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(0, 0, 204);&quot;&gt; «مثنوی هفتاد من کاغذ شود»&lt;/span&gt;&lt;/font&gt; &lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Fri, 19 Jun 2009 10:01:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=parandemidanad&amp;postid=54</comments>
<dc:creator>parandemidanad</dc:creator>
<guid>http://parandemidanad.blogfa.com/post-54.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>انتخابات</title>
<link>http://parandemidanad.blogfa.com/post-53.aspx</link>
<description>
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;و اما انتخابات&lt;br /&gt;نمی خواستم یادداشت انتخاباتی بنویسم ولی مناظره امشب میان رئیس دولت نهم و سید موسوی نگذاشت. حدیث است از معصوم علیه السلام که تمام گناهان در یک صندوقچه است که این صندوق در بسته است، کلید این صندوق اما &lt;font color=&quot;#ff0000&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;دروغ &lt;/font&gt;است، بیایید در این گفتگوهای انتخاباتی دروغ نگوییم و اخلاق اسلامی را پاس داریم. تحلیل این گفتگو بماند برای بعد ولی ناراحت شدم که در این مناظره صحبت هایی مانند آنچه رانندگان تاکسی می گویند شنیدم که آقازاده ها چه ثروتی اندوختند و ... و اگر این صحبت ها صحت داشته باشد دانستن آن و واکنشی نشان ندادن کار اشتباهی است و زیر سوال بردن قوه قضاییه که به هیچ وجه کار درستی نیست، آمیختن دوغ و دوشاب. راستی سید موسوی انسان نیکی است و ثابت کرده تعهدی به اطرافیانش ندارد، هرچند برخی از حامیان او افراد خوش نام و خوش سابقه نیستند. تا خداوند متعال چه خواهد.&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Wed, 03 Jun 2009 21:25:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=parandemidanad&amp;postid=53</comments>
<dc:creator>parandemidanad</dc:creator>
<guid>http://parandemidanad.blogfa.com/post-53.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>روزی روزگاری دانش</title>
<link>http://parandemidanad.blogfa.com/post-52.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;در چهار سال گذشته بیش از 300نفر از اساتید قدیمی و بزرگ دانشگاه ها، بازنشسته شدند.&lt;BR&gt;خبر به اندازه ای افسوس برانگیز است که تفسیر نیاز ندارد، لازم نیست که بگویم بازنشستگی برای برخی از مشاغل مفهوم ندارد که چرخ را نیازی به اخنراع دوباره نیست؛ آنچه موجب بازخوانی این خبر شد، دیدار دوست و هم دانشگاهی قدیمی، حسن بود. حسن دفاعیه کارشناسی ارشد کامپیوترش را به تازگی به پایان رسانده. کاش از حسن نپرسیده بودم چه می کند، نه! نمی شود از حقیقت گریخت. حسن استادِ دو سه دانشگاه آزاد و عیرانتفاعی و ... است. او می گفت یک بار تلفن های همراه همه شاگردانِ یک کلاسش را جمع کرده و ار آنها خواسته 1.25 را با 0.065 جمع ببندند، پس از 20 دقیقه هیچ یک از شاگردانش -دانشجویان ترم سوم کامپیوتر- نتوانسته اند حاصل را بگویند! پیش از این عباس هم گفته بود بیش از نیم ساعت به دانشجویان یکی از همین دانشگاه ها آموزش این را می داده که منفی در منفی، مثبت می شود، و من خیلی باور نکرده بودم. حسن چیزهای بسیار دیگری هم گفت که مرا بیشتر بر این باور استوار کرد که بیشتر مکانهایی که دانشگاه می خوانیمشان گاه دانش نیستند. پیشرها این تقدِ معروف، به دانشگاه های ایران وارد بود که ورود به آن بسیار دشوار است ولی خروج از آن آسان شده و علت این خروج آسان را «انواع سهمیه های قبولی می داستند که سطح کلاس ها را پایین می آورد و اعنراض استادان را در پی دارد». آن زمان هیچ کس وضعیت آشقته کنونی آمورش را متصور نبود و نمی دانست سیاستهای به نسبت ثابت وزارت آموزش عالی سابق به سیاستهای ضد علمی وزارت علوم امروز می رسد.&lt;BR&gt;دانشگاهیان با سواد و توانای قدیم را که می بینم و با حودمان مقایسه می کتم، به خود می گویم: آینده چه خواهد شد؟&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 15 May 2009 12:03:44 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=parandemidanad&amp;postid=52</comments>
<dc:creator>parandemidanad</dc:creator>
<guid>http://parandemidanad.blogfa.com/post-52.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
