![]() |
![]() |
|
| پرواز را در تازگی نسیم، پس شتاب کن به پرواز |
|
فردا شب که بگذرد یک سال دیگر را باید به انتظار بنشینیم که شب قدری دیگر را - تازه اگر عمرمان به دنیا باقی باشد- درک نماییم. از ارزشِ شبِ قدر نمی خواهم سخن بگویم که نه در توان من است و نه در صلاحیت من، نکته ای را بگویم و روده درازی نکنم. «ثُمَّ سَوَّاهُ وَنَفَخَ فِيهِ مِن رُّوحِهِ وَجَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَةَ قَلِيلًا مَّا تَشْكُرُونَ» حال اگر به مهمترین دعای وارده در شب قدر بنگریم می بینیم که در آن هزار نام و صفت برای پروردگار بلندمرتبه بیان شده؛ و مبارک اینکه نام های از جنس قهّار بسیار اندک تر از نام هایی از جنس غفّار هستند و این در حالیست که حق تعالی حق مطلق است. تفکری که خود را حق مطلق بداند ویرانگر است و باید از آن پرهیز شود. التماس دعا |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت توسط صاحبی |
|
|
هرچند پارسال در مورد مشکل آب شهرمان نوشته بودم ولی رخداد دوباره این مشکل از سه روز پیش و قطعی آب 12ساعته در هر شبانهروز، دلیلی شد برای نوشتن این یادداشت. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت توسط صاحبی |
|
|
در این حال و روزگار نافرخنده و به قول شاعر «در این سرای بی کَسی» تنها فرا رسیدن ماه مبارکی دیگر است که میتواند انگیزه نوشتن شود، رمضان را به رستاخیزی مکرّر برای مسلمانان تشبیه نمودهاند، همانند رستاخیز گیاهان و طبیعت که هر سال در خزان رو به میرایی میگذارند و در بهار زندگی تازه را نفس میکشند. مسلمانی که در این ماه نفس میکشد و برای نفسهایش ثواب تسبیح را مینویسند و خواب او عبادت است، لاجرم از خاک دور شده و رو به افلاک مینهد، چه رسد به آنکه عبادت کند و اینگونه است که در پایان ماه هریک از ما به اندازه سعادت خویش زنده میشویم که یک سال در حال میرایی بودهایم البته به قدّ شقاوت خود، و آنگاه که رمضان به پایان رسید باید دید با چه چیز افطار میکنیم. یاد رمضان صنعتی اصفهان افتادم که تا سحر بیدار بودیم پای مجید گویهها، 129خوابگاه3، محمد که هرچه در شب آخر ماه گفتمش که برای روز عید تدارک آن افطار را نبیند، اثر نکرد، سخنم حق نبود شاید یا نفس بی اثر شده بود، نمیدانم! ژتونهایی که بشیر برای تن ماهیها میساخت، خلق تنگ حسین هنگامی که از خواب بیدارش میکردی سحری بخورد و سیامک که چه اندازه متعجب شدم در سلف خوابگاه الغدیر دیدمش و از او پرسیدم مگر روزه میگیرد و امروز چه اندازه از این پرسش شرمسارم، سعید که صدای ربنای استاد را هر افطار به یادم میآورد، نوید امّا دلخوشیام بود که ناخودآگاه دغدغه روشنفکری دینی داشت، هادی که میترسیدیم نوبتش را برای گرفتن سحری خواب بماند. 100کیلو برنجی که شد شلّه زرد نذری ما و به چه وذاریاتی هزینهاش را تدارک دیدیم و با حاج آقا سلیمانی پختیمش. بگذرم، عمر است که میگذرد. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت توسط صاحبی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو سایتهای مرتبط با خوانسار کتاب خوانسار سیل زده |
| درباره وبلاگ |
موضوعات وبلاگ: اندیشه- تاریخ و فرهنگ- تکنولوژی اطلاعات- جامعه و سیاست- شهر خوانسار- علم و دانش- شخصی- وبلاگ نویسی- هنر
نام وبلاگ: عنوان شعری از هوشنگ ابتهاج (ه.الف.سایه) |
| سایر پیوندها |
|
تصنیف زیبای زبان آتش استاد شجریان متخصصین ایران خلیج همیشه فارس- امضا نمایید |
|
RSS
|
استفاده از يادداشتها با ذکر ماخذ آزاد است