![]() |
![]() |
|
| پرواز را در تازگی نسیم، پس شتاب کن به پرواز |
|
استاد دارد می خواند: «بهار دلکش رسید و دل به جا نباشد ...» من این نوا را می شنوم و نمی شنوم، اسب خیال سرکش شده و لگام گسسته. بیش از ده بهار است که با خواندن بهاریه های مجله فیلم به استقبال بهار رفته ام و سرآمد هر بهاریه ای نگاشته پرویز دوایی است که همچنان از فراسوی مرزها کوچه های تهران قدیم را گز می کند. بهاریه ملاقلی پور به یاد می آید، چه اشکی می گرفت وقتی دیزالو می شد به نماهای واپسین فیلمش، میم مثل مادر. نگاشته های سروش صحت که از کارهای دیگرش خیلی دلنشین تر است. جواد طوسی از روزگار اوج سینما مولن روژ داستانی دیگر از آستین برون آورده ولی هنگامی که به یادم می آورد این سینما تخته شده با حسرت بهاریه اش را به آخر می رسانم و بسیاری دیگر.کمی که فکر می کنم می بینم رسم است، بهاریه را رنگ غم باشد که نوستالژی روزگاران شیرین سپری شده نهیبمان می زند، سالی دیگر گذشت و گامی دیگربه روز واقعه خود نزدیک شدیم ولی امسال هنوز بهاریه ای نخواندم. استاد همچنان دارد می خواند: «صبح دم بلبل بر درخت گل به خنده می گفت ...» دوباره یادها کار خود را می کنند و مرا پرتاب می کنند به روزهای پایانی چهار سال خوابگاه که با ممد آواز می خواندیم: پینوشت: تصنیف بهار دلکش را از آلبوم عشق داند و آواز هنگام سپیده دم را از آلبوم رباعیات خیام، استاد محمدرضا شجریان بشنوید. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت توسط صاحبی |
|
|
روز جمعه، پس از آنکه یادداشت زیر را نوشتم گذرم به یکی از محلههای قدیمی شهر افتاد، در نهایت تعجب و تأسف دیدم که صدای دلخراش اره برقی میآید و تنه تنومند چند درخت سطح زمین را لمس کردهاند، چه میشود گفت؟ درست چند دقیقه بعد در میدان سرچشمه بنر تبلیغاتی گرامیداشت هفته درختکاری را دیدم و به خود گفتم چه زود «بساط عیشمان طیش شد» و هنوز کلام کهنهای را با خود تکرار میکنم که «وای جنگل را بیابان میکنند». افسوس که مجالی نیست بیشتر نوشتن را. بخشی از جمله زیر را در ابتدای یکی از کتابهای گاج که امین برای کنکورش گرفته دیدم و چون میتوانم و میتوانیم در مصرف کاغذ صرفهجویی کنیم آن را آوردهام. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت توسط صاحبی |
|
|
از کودکی روز درختکاری را بسیار دوست داشتم و هر سال تلاش داشتم تا نهالی را به خاک بسپارم، میگویند ایجاد هر سانتیمتر مکعب از خاک 400سال زمان میبرد و درخت در همپیوندای دو سویه با خاک هم از این گوهر گرانبها نگاهبانی میکند و هم از آن تغذیه. روزی که درختهای باغچه جلوی خانه را میبریدند انگار که تمام یادگاران خوش مرا به تاراج میبرند، ردیف صنوربرهایی که دیواری برای باغچه بودند چه معصومانه به نوبت روی زمین میافتادند، خودم را میدیدیم؛ کودکی که سطل آبی به اندازه خودش در دست دارد و درون گودالهایی که پدرش هنگام کاشت درختان کنده بود، آب میبرد و چه اندازه آسوده شد آن سالی که پدرش آب جوی را با کانالی از خاک به پای درختان آورد. یک نهال توت با امین کاشتیم که هرگاه از دست من به خشم میآمد، یکسره برگهایش را از ساقه جدا میکرد زیرا که درخت منسوب به من بود، چه نهالی بود که زنده ماند و شد درختی تنومند و پربار و هرگاه با امین که میوههایش را میچیدیم یاد آن روزها میکردیم. بگذرم که این درد را درمانی نیست و مرا مجالی برای کاشت درخت. یادم به خیر! پارسال در ایام نوروز شبکه چهار تلویزیون برنامهای پخش میکرد به نام مستند ایرانی که در این سری برنامهها به درختان دیرزیست ایرانی میپرداخت. تا کنون حدود هزار عدد از این درختان ثبت رسمی شدند، هر یک از این درختان را که میدیدیم آه از درونمان برمیخواست. حتی کهنترین درخت ایران، سرو چهار هزار ساله ابرکوه شوربختانه شرایط زیستی خوبی نداشت و کاریزی در 200متری آن که سالها درخت از آن آب مینوشیده تخریب شده بود. چهار هزار سال تاریخ را به زبان آوردن آسان است؛ از زلزله و سیل و طوفان که بگذریم، جنگها و بلای انسانی را چه کنیم و چه اندازه موجب شرمساری خواهد بود اگر چنین درختانی به دوران ما به مرگ بگرایند. آن هنگام میتوانیم بگوییم تنها هنر ما ثبت این درختان بوده! |
|
+ نوشته شده در
جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت توسط صاحبی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو سایتهای مرتبط با خوانسار کتاب خوانسار سیل زده |
| درباره وبلاگ |
موضوعات وبلاگ: اندیشه- تاریخ و فرهنگ- تکنولوژی اطلاعات- جامعه و سیاست- شهر خوانسار- علم و دانش- شخصی- وبلاگ نویسی- هنر
نام وبلاگ: عنوان شعری از هوشنگ ابتهاج (ه.الف.سایه) |
| سایر پیوندها |
|
تصنیف زیبای زبان آتش استاد شجریان متخصصین ایران خلیج همیشه فارس- امضا نمایید |
|
RSS
|
استفاده از يادداشتها با ذکر ماخذ آزاد است