![]() |
![]() |
|
| پرواز را در تازگی نسیم، پس شتاب کن به پرواز |
|
فردا بیست و هشتمین سالگرد شهادت مظلومانه آیت الله دکتر بهشتی است، بهشتی به راستی هم آیت الله بود و هم دکتر، هم فقیه کاملی بود و هم فیلسوفی روشنگر و این ویژگیای است که در کمتر کسی یافت میشود. به نظر من یکی از مهمترین افکار و نظرات مرحوم شهید بهشتی توجه او به احزاب و اصرارش برای تشکیل حزب جمهوری اسلامی -با وجود نظر نامساعد بیشتر رهبران روحانی انقلاب- بود و به راستی که بهشتی یک ملت بود. کارکردهای احزاب در بلند مدت به سود جامعه است و به نهادینه شدن برخی دیدگاهها و اداره بهتر کشور کمک میکند. هرچند در سالهای اخیر مردم میگویند به جای جدالهای حزبی به فکر کار کردن برای ما باشید، امّا کار حزبی در مسیر درست خود به سود مردم خواهد بود. همیشه برای دوستان از حزب موتلفه اسلامی و کارهای حزبی حرفهای این نهاد قدیمی پس از انقلاب را نمونه میآورم. چالش و اختلاف میان احزاب طبیعی است و لازمه پیشرفت هر سیستمی نقد و به چالش کشیدن آن است. |
|
+ نوشته شده در
شنبه ششم تیر 1388ساعت توسط صاحبی |
|
|
پیش از اینکه به بحث وارد شوم تعریفی زیبا از فرهنگ را که شنیدهام بنویسم. « فرهنگ چیزی است که پس از خواندن بسیار و فراموش کردن همه چیزهایی که خواندهایم در ته ذهن ما رسوب میکند». میبینید! اجرای این تعریف بسیار دشوار است. حال در جامعه ما که سرانه مطالعه در آن طبق آمارهای رسمی 2دقیقه در شبانه روز است و سرانه تیراژ کتاب و تیراژ روزنامه اینقدر اندک است، آیا به نظر شما این اندازه مطالعه رسوبی خواهد داشت که فرهنگ ما را بهبود بخشد؟ |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت توسط صاحبی |
|
|
و اما انتخابات |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت توسط صاحبی |
|
|
در چهار سال گذشته بیش از 300نفر از اساتید قدیمی و بزرگ دانشگاه ها، بازنشسته شدند. |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت توسط صاحبی |
|
|
نمی دانم درست می پندارم که شهر ترانه کم کم دارد از عشاق خالی می شود یا نه؟ بگذریم. روز یکشنبه پیامکی رسید که بیژن ترقی هم از بزم طرب پر کشید و رفت و خیال من هم رفت به ده سال پیش؛ کنسرت سال 78 استاد شجریان به سرپرستی فرهاد فخرالدینی با آهنگ هایی ساخته علی تجویدی و ترانه های بیژن ترقی که پوستر آن را روی درب اتاق401 خوابگاه الغدیر چسبانده بودم و نوید که هر روز از جلوی اتاق ما می گذشت و به استاد عرض ارادت می کرد (آخرین بار در کنسرت همنوا با بم استاد دیدمش، توی آن همه شلوغی و نتیجه گرفتم که دنیا چقدر کوچک است). در آن کنسرت بیژن ترقی به پشت میکروفن رفت و ترانه زیر را خواند که حدیث نفس خودش بود. با آرزوی شادی برای روح مرحوم ترقی که به راستی تذرو خوش سرودی بود که پس از 60سال ترانه سرایی پر کشید و رفت. |
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت توسط صاحبی |
|
|
این وبلاگ یک ساله شد!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هشتم فروردین 1388ساعت توسط صاحبی |
|
|
استاد دارد می خواند: «بهار دلکش رسید و دل به جا نباشد ...» من این نوا را می شنوم و نمی شنوم، اسب خیال سرکش شده و لگام گسسته. بیش از ده بهار است که با خواندن بهاریه های مجله فیلم به استقبال بهار رفته ام و سرآمد هر بهاریه ای نگاشته پرویز دوایی است که همچنان از فراسوی مرزها کوچه های تهران قدیم را گز می کند. بهاریه ملاقلی پور به یاد می آید، چه اشکی می گرفت وقتی دیزالو می شد به نماهای واپسین فیلمش، میم مثل مادر. نگاشته های سروش صحت که از کارهای دیگرش خیلی دلنشین تر است. جواد طوسی از روزگار اوج سینما مولن روژ داستانی دیگر از آستین برون آورده ولی هنگامی که به یادم می آورد این سینما تخته شده با حسرت بهاریه اش را به آخر می رسانم و بسیاری دیگر.کمی که فکر می کنم می بینم رسم است، بهاریه را رنگ غم باشد که نوستالژی روزگاران شیرین سپری شده نهیبمان می زند، سالی دیگر گذشت و گامی دیگربه روز واقعه خود نزدیک شدیم ولی امسال هنوز بهاریه ای نخواندم. استاد همچنان دارد می خواند: «صبح دم بلبل بر درخت گل به خنده می گفت ...» دوباره یادها کار خود را می کنند و مرا پرتاب می کنند به روزهای پایانی چهار سال خوابگاه که با ممد آواز می خواندیم: پینوشت: تصنیف بهار دلکش را از آلبوم عشق داند و آواز هنگام سپیده دم را از آلبوم رباعیات خیام، استاد محمدرضا شجریان بشنوید. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت توسط صاحبی |
|
|
روز جمعه، پس از آنکه یادداشت زیر را نوشتم گذرم به یکی از محلههای قدیمی شهر افتاد، در نهایت تعجب و تأسف دیدم که صدای دلخراش اره برقی میآید و تنه تنومند چند درخت سطح زمین را لمس کردهاند، چه میشود گفت؟ درست چند دقیقه بعد در میدان سرچشمه بنر تبلیغاتی گرامیداشت هفته درختکاری را دیدم و به خود گفتم چه زود «بساط عیشمان طیش شد» و هنوز کلام کهنهای را با خود تکرار میکنم که «وای جنگل را بیابان میکنند». افسوس که مجالی نیست بیشتر نوشتن را. بخشی از جمله زیر را در ابتدای یکی از کتابهای گاج که امین برای کنکورش گرفته دیدم و چون میتوانم و میتوانیم در مصرف کاغذ صرفهجویی کنیم آن را آوردهام. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت توسط صاحبی |
|
|
از کودکی روز درختکاری را بسیار دوست داشتم و هر سال تلاش داشتم تا نهالی را به خاک بسپارم، میگویند ایجاد هر سانتیمتر مکعب از خاک 400سال زمان میبرد و درخت در همپیوندای دو سویه با خاک هم از این گوهر گرانبها نگاهبانی میکند و هم از آن تغذیه. روزی که درختهای باغچه جلوی خانه را میبریدند انگار که تمام یادگاران خوش مرا به تاراج میبرند، ردیف صنوربرهایی که دیواری برای باغچه بودند چه معصومانه به نوبت روی زمین میافتادند، خودم را میدیدیم؛ کودکی که سطل آبی به اندازه خودش در دست دارد و درون گودالهایی که پدرش هنگام کاشت درختان کنده بود، آب میبرد و چه اندازه آسوده شد آن سالی که پدرش آب جوی را با کانالی از خاک به پای درختان آورد. یک نهال توت با امین کاشتیم که هرگاه از دست من به خشم میآمد، یکسره برگهایش را از ساقه جدا میکرد زیرا که درخت منسوب به من بود، چه نهالی بود که زنده ماند و شد درختی تنومند و پربار و هرگاه با امین که میوههایش را میچیدیم یاد آن روزها میکردیم. بگذرم که این درد را درمانی نیست و مرا مجالی برای کاشت درخت. یادم به خیر! پارسال در ایام نوروز شبکه چهار تلویزیون برنامهای پخش میکرد به نام مستند ایرانی که در این سری برنامهها به درختان دیرزیست ایرانی میپرداخت. تا کنون حدود هزار عدد از این درختان ثبت رسمی شدند، هر یک از این درختان را که میدیدیم آه از درونمان برمیخواست. حتی کهنترین درخت ایران، سرو چهار هزار ساله ابرکوه شوربختانه شرایط زیستی خوبی نداشت و کاریزی در 200متری آن که سالها درخت از آن آب مینوشیده تخریب شده بود. چهار هزار سال تاریخ را به زبان آوردن آسان است؛ از زلزله و سیل و طوفان که بگذریم، جنگها و بلای انسانی را چه کنیم و چه اندازه موجب شرمساری خواهد بود اگر چنین درختانی به دوران ما به مرگ بگرایند. آن هنگام میتوانیم بگوییم تنها هنر ما ثبت این درختان بوده! |
|
+ نوشته شده در
جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت توسط صاحبی |
|
|
این یادداشت را به دلیل جو ناشی از پرتاب ماهواره امید به فضا نوشتهام، آخر اخبار هر شب تعداد دورهای ماهواره را گزارش میکند و مصاحبههای مفصلی را پیرامون آن ترتیب میدهد. دیروز صبح از یک راننده تاکسی شنیدم که میگفت شبها این ماهواره پیدا است و او آن را دیده، تنها تفواتش با دیگر اجرام آسمانی داشتن نوری کمی زرد رنگتر از سایر ستارهها است!!! جو است دیگر!!!
شایعهای ساخته شده که میگوید نخستین کیهاننورد جهان جملهای با این مضمون به زمین مخابره کرد که «من این بالا خدایی نمیبینم»، ساخت این شایعه را برخی به خروشچف نسبت میدهند، زیرا در مکالمات ضبط شده گاگارین چنین عبارتی وجود ندارد، این شایعه را برخی از مسیحیهای متعصب اینگونه تکمیل میکنند که گاگارین پس از مخابره این جمله سقوط کرد و در فضا سوخت که البته صحت ندارد و او در یک سانحه هوایی، 7 سال پس از پرواز فضاییاش درگذشت. یوری گاگارین حدود 47سال پیش در ساعت نه و هفت دقیقه صبح روز چهارشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۴۰ (۱۲ آوریل ۱۹۶۱) به وقت مسکو، با فضاپیمای وستوک-۱ به مدت 108دقیقه و یک دور کامل در مدار زمین پرواز کرد، هر سال در این تاریخ لوگوی گوگل به شکل زیر درمیآید. ![]() اهمیت پرواز گاگارین تا آن اندازه است که در اوج جنگ سرد پوستر او را در پایگاه فضایی کندی آمریکا نصب کردند: به هر حال 51 سال از پرتاب نخستین ماهواره به فضا میگذرد، اسپوتنیک-۱ سالهاست که سوخته ولی پیشرفتهای شگرف علمی غرب همچنان وجود دارد و جالب است که ماهواره امید را میتوان از طریق امکانات سایت آمریکایی گوگل ردگیری نمود که اخبار هر شب آن را نشان میدهد. پخش زنده حرکت ماهواره امید بر روی مدار سایت ماهواره امید |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت توسط صاحبی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو سایتهای مرتبط با خوانسار کتاب خوانسار سیل زده |
| درباره وبلاگ |
موضوعات وبلاگ: اندیشه- تاریخ و فرهنگ- تکنولوژی اطلاعات- جامعه و سیاست- شهر خوانسار- علم و دانش- شخصی- وبلاگ نویسی- هنر
نام وبلاگ: عنوان شعری از هوشنگ ابتهاج (ه.الف.سایه) |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 |
| سایر پیوندها |
|
یاری رکورد بشکنید متخصصین ایران خلیج همیشه فارس- امضا نمایید |
|
RSS
|
استفاده از يادداشتها با ذکر ماخذ آزاد است