تبليغاتX
((بدون یک انقلاب عمیق فکری هیچ تحولی در جامعه امکان پذیر نخواهد بود    ((ترجمه آزاد دكتر مصطفی چمران از سوره رعد، آيه يازده «پرنده می داند»
پرواز را در تازگی نسیم، پس شتاب کن به پرواز

فردا بیست و هشتمین سالگرد شهادت مظلومانه آیت الله دکتر بهشتی است، بهشتی به راستی هم آیت الله بود و هم دکتر، هم فقیه کاملی بود و هم فیلسوفی روشنگر و این ویژگی‌ای است که در کمتر کسی یافت می‌شود. به نظر من یکی از مهمترین افکار و نظرات مرحوم شهید بهشتی توجه او به احزاب و اصرارش برای تشکیل حزب جمهوری اسلامی -با وجود نظر نامساعد بیشتر رهبران روحانی انقلاب- بود و به راستی که بهشتی یک ملت بود. کارکردهای احزاب در بلند مدت به سود جامعه است و به نهادینه شدن برخی دیدگاه‌ها و اداره بهتر کشور کمک می‌کند. هرچند در سال‌های اخیر مردم می‌گویند به جای جدال‌های حزبی به فکر کار کردن برای ما باشید، امّا کار حزبی در مسیر درست خود به سود مردم خواهد بود. همیشه برای دوستان از حزب موتلفه اسلامی و کارهای حزبی حرفه‌ای این نهاد قدیمی پس از انقلاب را نمونه می‌آورم. چالش و اختلاف میان احزاب طبیعی است و لازمه پیشرفت هر سیستمی نقد و به چالش کشیدن آن است.

+ نوشته شده در  شنبه ششم تیر 1388ساعت   توسط صاحبی | 

پیش از اینکه به بحث وارد شوم تعریفی زیبا از فرهنگ را که شنیده‌ام بنویسم. « فرهنگ چیزی است که پس از خواندن بسیار و فراموش کردن همه چیزهایی که خوانده‌ایم در ته ذهن ما رسوب می‌کند». می‌بینید! اجرای این تعریف بسیار دشوار است. حال در جامعه ما که سرانه مطالعه در آن طبق آمارهای رسمی 2دقیقه در شبانه روز است و سرانه تیراژ کتاب و تیراژ روزنامه اینقدر اندک است، آیا به نظر شما این اندازه مطالعه رسوبی خواهد داشت که فرهنگ ما را بهبود بخشد؟
البته این را اضافه کنم که سال گذشته معاون فرهنگي وزير ارشاد سرانه مطالعه را 10دقیقه اعلام نمود و وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي آمارهای دو و سه دقیقه را مخدوش خواند، ولی در دولت نهم ادعایی مبنی بر بهبود اوضاع فرهنگی نشد و در حقیقت هم کار قابل توجهی انجام نشد. شوربختانه در جای گاه پیشین فرهنگی نیز باقی نماندیم و گامی به عقب برداشتیم. در رابطه با پرفروش‌ترین فیلم تاریخ سینمای ایران زیاد شنیده‌اید؛ اخراجی‌های(2) را حوصله نکردم تا آخر ببینم که سینمای ارجمند دفاع مقدس را با چه شوخی‌های سخیفی به سینمایی عامه‌پسند مبدل نموده بود.
بنابراین بدیهی است که از دولت خود بهبود اوضاع فرهنگ را در همه اقشار جامعه بخواهیم؛ ولی آنچه من را از این بهبود ناامید می‌کند سیاستهای اشتباهی است که می‌بینم؛ نیک می‌دانید که فرهنگ، سیاست، اقتصاد و ... چرخه‌ای هستند به هم وابسته. حال بندهای زیر را بخوانید تا نتیجه‌گیری کنیم.
1) اگر در عالم خیال مردم اتیوپی را با مردم ژاپن عوض کنیم آنگاه ژاپن کشوری ویران و اتیوپی ملتی توسعه یافته خواهد شد، باور ندارید؟ ژاپن کشوری توسعه یافته با ذخیره ارزی بیش از 800میلیارد دلار است، هر یک از کشورهای جهان سوم که چنین ذخیره ارزی داشته باشند، مردمش به کار نخواهند پرداخت ولی یک نفر ژاپنی در نهایت سختکوشی بیش از 10ساعت در روز کار می‌کند و هر روز کشورش را آبادتر از دیروز می‌خواهد.
2) کشور ما منابع طبیعی سرشاری دارد، امٌا این منابع متعلق به آیندگان نیز هست و هر دولتی باید در حفظ این  منابع بکوشد.
3) یکی از دلایلی که درآمد حاصل از قمار را حرام خوانده‌اند این است که پولی است باد آورده و بدون زحمت.
هرچند پرداخت پول به اقشار محروم جامعه و روستاییان امری بسیار نیکو و پسندیده است ولی از آن مهمتر ایجاد اشتغال پایدار برای این قشر است. کار بزرگ دولتمردان محرومیت زدایی واقعی است و نه عادت دادن قشر محروم به اینکه در صف بایستند و برای دریافت
اندکی پول شأن بالای خود را نادیده بگیرند. باور کنید هر زمان که سحرگاه مردان و زنان مسٌن را می‌بینم که در صف طولانی شیر یارانه‌ای ایستاده‌اند به قول نیما خواب در چشم ترم می‌شکند، آنهم در شهرستان ما و شهرهای کوچک اطراف که اینهمه دامدار وجود دارد.
بگذرم که
من چندان در این زمینه‌ها صاحب نظر نیستم و:
 «مثنوی هفتاد من کاغذ شود»

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت   توسط صاحبی | 

و اما انتخابات
نمی خواستم یادداشت انتخاباتی بنویسم ولی مناظره امشب میان رئیس دولت نهم و سید موسوی نگذاشت. حدیث است از معصوم علیه السلام که تمام گناهان در یک صندوقچه است که این صندوق در بسته است، کلید این صندوق اما دروغ است، بیایید در این گفتگوهای انتخاباتی دروغ نگوییم و اخلاق اسلامی را پاس داریم. تحلیل این گفتگو بماند برای بعد ولی ناراحت شدم که در این مناظره صحبت هایی مانند آنچه رانندگان تاکسی می گویند شنیدم که آقازاده ها چه ثروتی اندوختند و ... و اگر این صحبت ها صحت داشته باشد دانستن آن و واکنشی نشان ندادن کار اشتباهی است و زیر سوال بردن قوه قضاییه که به هیچ وجه کار درستی نیست، آمیختن دوغ و دوشاب. راستی سید موسوی انسان نیکی است و ثابت کرده تعهدی به اطرافیانش ندارد، هرچند برخی از حامیان او افراد خوش نام و خوش سابقه نیستند. تا خداوند متعال چه خواهد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت   توسط صاحبی | 

در چهار سال گذشته بیش از 300نفر از اساتید قدیمی و بزرگ دانشگاه ها، بازنشسته شدند.
خبر به اندازه ای افسوس برانگیز است که تفسیر نیاز ندارد، لازم نیست که بگویم بازنشستگی برای برخی از مشاغل مفهوم ندارد که چرخ را نیازی به اخنراع دوباره نیست؛ آنچه موجب بازخوانی این خبر شد، دیدار دوست و هم دانشگاهی قدیمی، حسن بود. حسن دفاعیه کارشناسی ارشد کامپیوترش را به تازگی به پایان رسانده. کاش از حسن نپرسیده بودم چه می کند، نه! نمی شود از حقیقت گریخت. حسن استادِ دو سه دانشگاه آزاد و عیرانتفاعی و ... است. او می گفت یک بار تلفن های همراه همه شاگردانِ یک کلاسش را جمع کرده و ار آنها خواسته 1.25 را با 0.065 جمع ببندند، پس از 20 دقیقه هیچ یک از شاگردانش -دانشجویان ترم سوم کامپیوتر- نتوانسته اند حاصل را بگویند! پیش از این عباس هم گفته بود بیش از نیم ساعت به دانشجویان یکی از همین دانشگاه ها آموزش این را می داده که منفی در منفی، مثبت می شود، و من خیلی باور نکرده بودم. حسن چیزهای بسیار دیگری هم گفت که مرا بیشتر بر این باور استوار کرد که بیشتر مکانهایی که دانشگاه می خوانیمشان گاه دانش نیستند. پیشرها این تقدِ معروف، به دانشگاه های ایران وارد بود که ورود به آن بسیار دشوار است ولی خروج از آن آسان شده و علت این خروج آسان را «انواع سهمیه های قبولی می داستند که سطح کلاس ها را پایین می آورد و اعنراض استادان را در پی دارد». آن زمان هیچ کس وضعیت آشقته کنونی آمورش را متصور نبود و نمی دانست سیاستهای به نسبت ثابت وزارت آموزش عالی سابق به سیاستهای ضد علمی وزارت علوم امروز می رسد.
دانشگاهیان با سواد و توانای قدیم را که می بینم و با حودمان مقایسه می کتم، به خود می گویم: آینده چه خواهد شد؟

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت   توسط صاحبی | 

نمی دانم درست می پندارم که شهر ترانه کم کم دارد از عشاق خالی می شود یا نه؟ بگذریم. روز یکشنبه پیامکی رسید که بیژن ترقی هم از بزم طرب پر کشید و رفت و خیال من هم رفت به  ده سال پیش؛ کنسرت سال 78 استاد شجریان به سرپرستی فرهاد فخرالدینی با آهنگ هایی ساخته علی تجویدی و ترانه های بیژن ترقی که پوستر آن را روی درب اتاق401 خوابگاه الغدیر چسبانده بودم و نوید که هر روز از جلوی اتاق ما می گذشت و به استاد عرض ارادت می کرد (آخرین بار در کنسرت همنوا با بم استاد دیدمش، توی آن همه شلوغی و نتیجه گرفتم که دنیا چقدر کوچک است). در آن کنسرت بیژن ترقی به پشت میکروفن رفت و ترانه زیر را خواند که حدیث نفس خودش بود. با آرزوی شادی برای روح مرحوم ترقی که به راستی تذرو خوش سرودی بود که پس از 60سال ترانه سرایی پر کشید و رفت.

 
من تذروی خوش سرودم از دیار نغمه خوانی
رشته بند  گردن  من  این   سرود   آسمانی
بال   من   بگشا   و   از    بندم     رها    کن
پایم   از   این   رشته های   بسته   وا   کن
تا          فضای         آسمان        بی کرانه
پر   کنم      با        نغمه های        جاودانه
تا     فراز     کوه   و    صحرا،    دشت و دریا
پر کشم، پر کشم، تا  بی کران ها، پر کشم
تا     گریزم   از     نیاز   آب  و  دانه   آشیانه
پر کشم، پر کشم تا  بی نشان ها، پر کشم
پر کشم تا  بگذرم  از   رنج  و   از  درد  زمانه
بال و   پر  شویم سحز  در چشمه پاک ترانه

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت   توسط صاحبی | 

این وبلاگ یک ساله شد!
این پنجاهمین نوشته این وبلاگ است!!


مسأله این است: وبلاگ چیست؟ یک صفحه وب که مطالب به ترتیب به روز شدن در آن جای می‌گیرد و به ما امكان ابراز عقیده و فکر در هر زمینه‌ای می‌دهد، درست مانند یک رسانه؛ ولی با دامنه بسیار محدود و فارغ از قید و بندهای نگارشی یا رسانه‌ای.
امّا مسأله به این سادگی‌ها نیست، از سال 2004 که سايت ديكشنري وبستر واژه بلاگ (blog) را به عنوان واژه سال برگزید زمان زیادی نگذشته، و همچنین از روزی که بیل گیتس روئیای هر نفر یک رایانه را بیان کرد و حتی از سال1994 كه به‌تدريج افرادی در شبكه اينترنت پیدا شدند كه خود را يادداشت‌نويس قلمداد مي‌كردند و سايت‌هايي كه آنها در آن مي‌نوشتند شبيه يك دفترچه يادداشت خصوصي شده بود نیز زمان کمی گذشته. و بالاخره اولين بار واژه وبلاگ در 17دسامبر 1997 توسط يكي از اين نويسنده‌ها به كار رفت كه تلفيقي از كلمه «وب» به معني شبكه و «لاگ» به معني گزارش بود. بنا به پژوهش‌های موسسه گارتنر امروزه وبلاگ‌ها به بلوغ خود رسیدند و در مرز یکصد ملیون وبلاگ فعال متوقف شده‌اند، هرچند بنا به آمار سايت «تكنوراتي» روزانه 120 هزار وبلاگ جديد ايجاد مي‌شود، یعنی هر3ثانیه 4وبلاگ متولد می‌شوند و هر ثانیه 17پست جدید در وبلاگ‌ها نوشته می‌شود.
کارکردهای بلاگ هم بسیار فراتر از اجدادش شده، دفترچه یادداشت به خواب هم نمی‌دید که فرزندانش جریان سیاسی به پا کنند، حلقه وبلاگی تشکیل دهند و هیاهو به پا کنند. امروزه حتی مشهورترین روزنامه‌نگاران و اصحاب رسانه وبلاگی دارند که رها از خودسانسوری و جدا از ساختار خشک روزنامه‌ها در آن قلم می‌زنند. سیاستمدارن هم برای آنکه از قافله عقب نمانند وبلاگ نویس شدند که شنیدیم در انتخابات اخیر ریاست جمهوری آمریکا که نقش مهمی داشتند.
اما برای فارسی زبان‌هایی که همیشه در ابراز عقیده محدودیت دارند وبلاگ‌ها کارکرد دیگری نیز دارند که می‌شود آن را جایگزین دیوار نوشته‌های دستشویی‌ها، باجه‌های تلفن، اتوبوس‌های شرکت واحد و ... خواند که نکته مثبت این کارکرد تعامل دوسویه با مخاطب است و امکان گفت و شنود، هرچند گاهی برخی وبلاگ‌ها مستهجن هستند و بر خلاف منافع خوانندگانشان. نشريه معروف New Scientist گزارشی تحلیلی در مورد زبان وبلاگ‌ها منتشر کرده که نتایج بسیار جالبی دارد و پیش‌بینی کرده با توجه به اینکه فارسي در پنجمین رتبه تعداد وبلاگ‌ها قرار دارد، در فضاي مجازي به يكي از زبان‌هاي اصلي و فراگير تبديل شود.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم فروردین 1388ساعت   توسط صاحبی | 

استاد دارد می خواند: «بهار دلکش رسید و دل به جا نباشد ...» من این نوا را می شنوم و نمی شنوم، اسب خیال سرکش شده و لگام گسسته. بیش از ده بهار است که با خواندن بهاریه های مجله فیلم به  استقبال بهار رفته ام و سرآمد هر بهاریه ای نگاشته پرویز دوایی است که همچنان از فراسوی مرزها کوچه های تهران قدیم را گز می کند. بهاریه ملاقلی پور به یاد می آید، چه اشکی می گرفت وقتی دیزالو می شد به نماهای واپسین فیلمش، میم مثل مادر. نگاشته های سروش صحت که از کارهای دیگرش خیلی دلنشین تر است. جواد طوسی از روزگار اوج سینما مولن روژ داستانی دیگر از آستین برون آورده ولی هنگامی که به یادم می آورد این سینما تخته شده با حسرت بهاریه اش را به آخر می رسانم و بسیاری دیگر.کمی که فکر می کنم می بینم رسم است، بهاریه را رنگ غم باشد که نوستالژی روزگاران شیرین سپری شده نهیبمان می زند، سالی دیگر گذشت و گامی دیگربه روز واقعه خود نزدیک شدیم ولی امسال هنوز بهاریه ای نخواندم. استاد همچنان دارد می خواند: «صبح دم بلبل بر درخت گل به خنده می گفت ...» دوباره یادها کار خود را می کنند و مرا پرتاب می کنند به روزهای پایانی چهار سال خوابگاه که با ممد آواز می خواندیم:
«هنگام سپیده دم خروس سحری، دانی که چرا همی کند نوحه گری، یعنی که نمودند بر آیینه صبح، کز عمر شبی گذشت و تو بی  خبری» و چه غریب است که نغمه های این بهاریه یاد یاران رفته را در دل زنده می کند. هرچند می دانیم ساعت ۱۵ و ۱۳دقیقه و ۳۹ثانیه فردا تفاوت چندانی با ساعت ۱۵ و ۱۳دقیقه و 40ثانیه ندارد و زندگی جریان بی وقفه و پر شتابش را دارد اما آنچه این دو لحظه پر هیاهو را از هم متفاوت می سازد خاطرات ما انسان هاست، گاهی به خود می گویم که آدمی به یادهایش زنده است. مابقی اش بماند برای بعد، مهم این بیت است: 
« بهارا زنده مانی، زندگی بخش   **** به فروردین ما فرخندگی بخش »

پینوشت: تصنیف بهار دلکش را از آلبوم عشق داند و آواز هنگام سپیده دم را از آلبوم رباعیات خیام، استاد محمدرضا شجریان بشنوید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت   توسط صاحبی | 

روز جمعه، پس از آنکه یادداشت زیر را نوشتم گذرم به یکی از محله‌های قدیمی شهر افتاد، در نهایت تعجب و تأسف دیدم که صدای دل‌خراش اره برقی می‌آید و تنه تنومند چند درخت سطح زمین را لمس کرده‌اند، چه می‌شود گفت؟ درست چند دقیقه بعد در میدان سرچشمه بنر تبلیغاتی گرامیداشت هفته درختکاری را دیدم و به خود گفتم چه زود «بساط عیشمان طیش شد» و هنوز کلام کهنه‌ای را با خود تکرار می‌کنم که «وای جنگل را بیابان می‌کنند». افسوس که مجالی نیست بیشتر نوشتن را. بخشی از جمله زیر را در ابتدای یکی از کتاب‌های گاج که امین برای کنکورش گرفته دیدم و چون می‌توانم و می‌توانیم در مصرف کاغذ صرفه‌جویی کنیم آن را آورده‌ام.
برای چاپ یک کتاب 200برگی در ابعاد A4 و در تیراژ 2000نسخه حدود یک تن کاغذ مورد نیاز است، برای چاپ چنین کتابی 17درخت تنومند که شاید هر کدام باید دست کم عمری 30ساله داشته باشند مورد نیاز خواهد بود، یعنی پانصد سال انتظار.

این هم یک پیوند فراموش شده از یادداشت پیش:
چگونگی تعیین عمر درختان به روش کربن سنجی

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت   توسط صاحبی | 

از کودکی روز درختکاری را بسیار دوست داشتم و هر سال تلاش داشتم تا نهالی را به خاک بسپارم، می‌گویند ایجاد هر سانتی‌متر مکعب از خاک 400سال زمان می‌برد و درخت در همپیوندای دو سویه با خاک هم از این گوهر گران‌بها نگاهبانی می‌کند و هم از آن تغذیه. روزی که درخت‌های باغچه جلوی خانه را می‌بریدند انگار که تمام یادگاران خوش مرا به تاراج می‌برند، ردیف صنوربرهایی که دیواری برای باغچه بودند چه معصومانه به نوبت روی زمین می‌افتادند، خودم را می‌دیدیم؛ کودکی که سطل آبی به اندازه خودش در دست دارد و درون گودال‌هایی که پدرش هنگام کاشت درختان کنده بود، آب می‌برد و چه اندازه آسوده شد آن سالی که پدرش آب جوی را با کانالی از خاک به پای درختان ‌آورد. یک نهال توت با امین کاشتیم که هرگاه از دست من به خشم می‌آمد، یکسره برگ‌هایش را از ساقه جدا می‌کرد زیرا که درخت منسوب به من بود، چه نهالی بود که زنده ماند و شد درختی تنومند و پربار و هرگاه با امین که میوه‌هایش را می‌چیدیم یاد آن روزها می‌کردیم. بگذرم که این درد را درمانی نیست و مرا مجالی برای کاشت درخت. یادم به خیر!


پارسال در ایام نوروز شبکه چهار تلویزیون برنامه‌ای پخش می‌کرد به نام مستند ایرانی که در این سری برنامه‌ها به درختان دیرزیست ایرانی می‌پرداخت. تا کنون حدود هزار عدد از این درختان ثبت رسمی شدند، هر یک از این درختان را که می‌دیدیم آه از درونمان برمی‌خواست. حتی کهن‌ترین درخت ایران، سرو چهار هزار ساله ابرکوه شوربختانه شرایط زیستی خوبی نداشت و کاریزی در 200متری آن که سال‌ها درخت از آن آب می‌نوشیده تخریب شده بود. چهار هزار سال تاریخ را به زبان آوردن آسان است؛ از زلزله و سیل و طوفان که بگذریم، جنگ‌ها و بلای انسانی را چه کنیم و چه اندازه موجب شرمساری خواهد بود اگر چنین درختانی به دوران ما به مرگ بگرایند. آن هنگام می‌توانیم بگوییم تنها هنر ما ثبت این درختان بوده!
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت   توسط صاحبی | 
این یادداشت را به دلیل جو ناشی از پرتاب ماهواره امید به فضا نوشته‌ام، آخر اخبار هر شب تعداد دورهای ماهواره را گزارش می‌کند و مصاحبه‌های مفصلی را پیرامون آن ترتیب می‌دهد. دیروز صبح  از یک راننده تاکسی شنیدم که می‌گفت شبها این ماهواره پیدا است و او آن را دیده، تنها تفواتش با دیگر اجرام آسمانی داشتن نوری کمی زرد رنگ‌تر از سایر ستاره‌ها است!!! جو است دیگر!!!

شایعه‌ای ساخته شده که می‌گوید نخستین کیهان‌نورد جهان جمله‌ای با این مضمون به زمین مخابره کرد که «من این بالا خدایی نمی‌بینم»، ساخت این شایعه را برخی به خروشچف نسبت می‌دهند، زیرا در مکالمات ضبط شده گاگارین چنین عبارتی وجود ندارد، این شایعه را برخی از مسیحی‌های متعصب اینگونه تکمیل می‌کنند که گاگارین پس از مخابره این جمله سقوط کرد و در فضا سوخت که البته صحت ندارد و او در یک سانحه هوایی، 7 سال پس از پرواز فضایی‌اش درگذشت.
یوری گاگارین حدود 47سال پیش در ساعت نه و هفت دقیقه صبح روز چهارشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۴۰ (۱۲ آوریل ۱۹۶۱) به وقت مسکو، با فضاپیمای وستوک-۱ به مدت 108دقیقه و یک دور کامل در مدار زمین پرواز کرد، هر سال در این تاریخ لوگوی گوگل به شکل زیر درمی‌آید.
 

اهمیت پرواز گاگارین تا آن اندازه است که در اوج جنگ سرد پوستر او را در پایگاه فضایی کندی آمریکا نصب کردند:
پوستر گاگارین در آمریکا 

به هر حال 51 سال از پرتاب نخستین ماهواره به فضا می‌گذرد، اسپوتنیک-۱ سالهاست که سوخته ولی پیشرفت‌های شگرف علمی غرب همچنان وجود دارد و جالب است که ماهواره امید را می‌توان از طریق امکانات سایت آمریکایی گوگل ردگیری نمود که اخبار هر شب آن را نشان می‌دهد.

پخش زنده حرکت ماهواره امید بر روی مدار
سایت ماهواره امید

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت   توسط صاحبی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
سایت‌های مرتبط با خوانسار
کتاب خوانسار سیل زده
درباره وبلاگ
موضوعات وبلاگ: اندیشه- تاریخ و فرهنگ- تکنولوژی اطلاعات- جامعه و سیاست- شهر خوانسار- علم و دانش- شخصی- وبلاگ نویسی- هنر
نام وبلاگ: عنوان شعری از هوشنگ ابتهاج (ه.الف.سایه)

نوشته های پیشین
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
پیوندها
دوست - میرزایی
دوست - ایران نگار
دوست - میثم (ادبی)
دوست - میثم
دوست - مهدی
دوست - مهندس سراج
همکار - مهندس شفیعی
همکار - آقای مصلحتی
همکار - مهندس میرزایی
همکار - مهندس گل محمدی
همکار - مهندس پور رکنی
همکار - محمد روحانی فرد
همکار - محمد حسن رضایت
همکار - مهندس انصاری
همکار - احسان
ورودی79 صنایع - فرخ
ورودی78 صنایع - دانیال
ورودی79 صنایع - آرمان
ورودی79 صنایع - سعید
ایران - جامعه شناسی
ایران - تبدیل تقویم ایرانی
ایران - زبانهای ایرانی
ایران - پژوهش اسلامی ایرانی
ایران - لغت نامه دهخدا
ایران - واژه نامه
ایران - امروز در تاریخ
ایران - سازمان میراث فرهنگی
ایران - فلسفه و حکمت
ایران - بنیاد ایران شناسی
ایران - فرهنگ
ایران - دانشنامه اسلامی
همشهری - یادداشت
همشهری - جوان امروز
همشهری - روزنامه خوانسار
همشهری - کمش
باید خواند - تورجان
باید خواند - بالان
باید خواند - روزنامک
باید خواند - حامیان خاتمی در خوانسار
باید خواند - یک لیوان چای داغ
سایر پیوندها
یاری
رکورد بشکنید
متخصصین ایران
خلیج همیشه فارس- امضا نمایید
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

استفاده از يادداشت‌ها با ذکر ماخذ آزاد است